لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:57در تاریخ
یکشنبه 26 آبان1387 توسط Dark Prince

چراغ را خاموش میکنم، در را قفل میکنم
به عقب نمینگرم
در تاریکی برهنه میشوم
و از تو و تمام وجود تو پنهان میشوم
تو هرگز نخواهی فهمید که سخنانت چگونه مرا پریشان میکند
نمیتوانم باور کنم که چنین چیزهایی از من میخواهی
تو مرا نمیشناسی
نه حالا و نه هیچ وقت
تو متعلق به منی، سفید برفی ِ من
هیچ راه فراری نیست، پس بگذار تمامش کنیم
میدانم که به زودی خواهی فهمید، که تو هم مثل منی
پس بیش از این فریاد نزن، عشق من، تو همان هستی که میخواهم
در میان رویا بیدار میشوم
با ترسی منجمد کننده
تمام وجودم را تسخیر کردهای
نمیتوانم فریاد بزنم، نمیتوانم
از طرز فکر پیچیدهای که به من داری خلاصی ندارم
وجودت را در تمام رویاهایم حس میکنم (بنابرین) نمیتوانم بخوابم
هرگز نمیخوابم
پس بگو که تو متعلق به منی، سفید برفی ِ من
هیچ راه فراری نیست، پس بگذار هر دومان را راحت کنم
میدانم که به زودی خواهی فهمید، که تو هم مثل منی
پس بیش از این فریاد نزن، عشق من، تو همان هستی که میخواهم
برای نجات تو هیچ کاری از توانم بر نمیآید
اگرچه جان ندادن برای هیچ چیز عذاب آورتر است
و تو تنها میایستی و از هم پاشیدن دنیای مرا مینگری
پس بگو که تو متعلق به منی، سفید برفی ِ من
هیچ راه فراری نیست، پس بگذار هر دومان را راحت کنم
میدانم که به زودی خواهی فهمید، که تو هم مثل منی
پس بیش از این فریاد نزن، عشق من، تو همان هستی که میخواهم
پی نوشت: اسنووایت، اشنهویتخن، اسنوو ویچه، بلانش نیژ، آلبنیکس یا سفید برفی توفیری ندارن، مهم اصل ِ قضیهاس!
پی پی نوشت: ترجمهی این آهنگه بود!
پی پی پی نوشت: ممنون از سینای عزیز بابت سه عدد نقص ترجمه که رفع کرد.
پی پی پی پی نوشت: خودت قضاوت کن... شباهتها رو نمیبینی؟!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:16در تاریخ
شنبه 4 آبان1387 توسط Dark Prince
|
