به پیروی از حضرت امام (ره) همینجا عرض کنم که بنده 15 ساله شدم لیکن هیچ احساس خاصی ندارم! :دی
جا داره از دوستان، آشنایان، اقوام و رفقایی که تشریف آورده بودن رستوران و بنده نرسیدم بهشون یک تشکر ویژه به عمل بیارم. به خصوص تشکرات ویژه از گاتیک مَن ِ عزیز ِ دل که پست زد، آرش ِ گوگولی به خاطر پستش، سورنای تپل به خاطر ِ کادوش، مریمگلی ِ خوشحال هم به خاطر ِ اون مادهخره جیگرش، دانیال، مسوت، آرمینا و مهرناز (که واسه برنامهریزی ِ تولد تا مرز ِ جر جلو رفتن) و باقی ِ رفقا که بودن. و یک تشکر خیلی ویژهتر از Schneewittchen ِ عزیز و کادوی قشنگش و زحمتی که کشید و اومد (و یک معذرت خواهی!)... یه نفر موند، اونم جناب ِ احسان ِ احسانی ِ عزیز بود که تولد شخص ِ بنده رو تبریک هم نگفت، اونم به همراه دیگر رفقایی که انتظاری ازشون نمیرفت دمشون گرم که به قول ِ جناب ِ حسینیراد، مارو با تبریکشون شگفتزده نکردن!!
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 0:31در تاریخ
شنبه 30 شهریور1387 توسط Dark Prince
|
فیالواقع امروز در خدمت شما هستیم تا به یک معضل اجتماعی رسیدگی کنیم و... ولش کن! راحت میگم!
امروز کنار برج آرین یک صحنهی عجیب دیدم. داشتم رد میشدم که یه بچههه آدامس فروشه پولاشو ریخته بود روی پاش و هی میشمرد و میزد تو سرش. وقتی رسیدم بهش بلند شد یه آدامس بفروشه، بعد گفت آقا میشه پول سه تا بدین؟! گفتم چرا؟! گفت پولام کم اومده، فکر کنم گم کردم... صابکارم اذیت میکنه!
خب، قاعدتاً من دادم. ولی یه ذره جلوتر، دوتا مرده جلوی زارا وایساده بودن و صحبت میکردن. همون لحظهای که تونستم صداشونو بشنوم، یه چیز تو این مایهها میگفتن: «ببین، تو به من وقت بده... من برای دوازدهم یه چک 50 تومنی دارم! بذار پاسش کنم»...
خیلی رودهدرازی نمیکنم! مطمئنم اگه همچی سوژهای رو کمیل یا مسوت گیر آورده بودن الان کلی در موردش مینوشتن و ریشهیابی میکردن. من حرف خاصی ندارم، چون این موضوع خیلی فراتر از سواد و توانایی ِ شخص ِ شخیص ِ بندهست!
ولی فقط خودتون بهش فکر کنید که در فاصلهی پنج شیش متری ِ دو نفر چقدر اختلاف ِ طبقاتی وجود داره!
لینک ثابت نوشته شده در ساعت 23:47در تاریخ
دوشنبه 11 شهریور1387 توسط Dark Prince
|
-
از بالا گفتن شرکت کن!
- پَـــشم، به روی تخمـ(چشمـ)ـم!
# هفت سالم بود و امتحانای ثلث سوم ِ دبستانم رو داده بودم
و یه روز توی پارک بودم و بدجوری تشنهام بود. حالا پارک کجا بود؟ همین پشت خونمون
بود. بعد من چون خیلی تشنهام بود رفتم دم یدونه از این آبخوریها. خب اون موقع
سواد و اینا نداشتم و نفهمیدم که بالاش نوشته آب ناآشامیدنی. حسابی خوردم. بعد
همون ظهرش رفتیم طرفای فشم، بعد من گرما زده شدم و توی راه حالم بد شد. شبش هم یه
تب خفن کردم و رفتم بیمارستان و بعد بیهوش شدم و رفتم تو کما!!! قضیه این بود که یه
چیز بیپدری گرفته بودم به اسم آمیب هیستولیکا که آب بدن رو خالی میکرد و کم
خونی و در کل خدا بهم رحم کرد!
## یک موقعی بود سال چهارم یا پنجم دبستان بود. پنجم بود
آره! بعد توی ناهارخوری ِ مدرسه بودیم و هی اسگل بازی درمیاوردیم و غذا پرت میکردیم
طرف همدیگه. بعد من اومدم پاشم برم، یه لحظه پام لیز خورد و بغل دستم شوفاژ بود و
مچ دستم محکم خورد به شوفاژ. خب اولش داغ بودم و حتی به دستم نگاه هم نکردم، یعنی
یه ذره سوخت بعد دیگه درد نمیکرد. رفتم بالا و داشتم با ناظممون صحبت میکردم و
هی سرم گیج میرفت و اینا منم نمیفهمیدم چمه که یکی از بچهها گفت دستت داره خون
میاد. زنگ قبلش با ماژیک قرمز یه اسکلت روی ساعدم کشیده بودم، بعد پسره که گفت
داره خون میاد من تیریپ اسگلا گفتم نه بابا نقاشیه... گفت خره، داره خون میاد!
نگاه کردم دیدم ماشالا، من چقدر خون توی بدنم دارم که انقدرش ولو شده روی دستم؟!
حالا زخم کجا بود؟! بغل رگم!!
### پاییز همین امسال بود که احسان مطابق معمول ماشین
پیچونده بود و با یکی از بچهها کل اینداخته بود و من ِ چسزهره هم توی ماشین
بودم باهاش. کلاً رانندگی ِ احسان هم به نوعی بوقدسته و در همه حال توی این حسه
که توی قسمت چهارم فستاندفیورس داره بازی میکنه و اینبار ماجرا تهراندریفته!!!
خلاصه بگم که نزدیک خونهی ما یک عدد اتوبان آسیا دارن میسازن که فاز یکش از بالا
و پایین بستهاس و کاملاً یه مسیر اسفالت و ردیف و خلوته و برای رفتن توی اتوبان
باید از یدونه خاکی رد شی که توش گله به گله از این کاج کوچولوها در اومده. بعد
احسان توی اون خاکیه جو گرفتش که دریف بکشه و یه دفعه دستی رو کشید و فرمون رو
چرخوند و از اونجایی که لاستیک ماشین توی مسیر خاکی بدجور لیز میخوره، همچین
موقعیتی پیش اومد: - احسان! فکر نمیکنی ما داریم میچرخیم؟! – علی، فک کنم داریم
میریم تو درخت!! و فوقع ما وقع... وقتی بهتون میگم چرخیدن یعنی خیلی خفن بود و
احسان اصلاً فرمون رو ول کرده بود و ما هم داشتیم همینجوری میچرخیدیم و خیلی خفن
هم خوردیم به یدونه از درختا! مطمئنم اگه الان سوار 206 یا پراید یا هر ماشین سبک
دیگهای بودیم، جون سالم به در نمیبردیم!
#### یک دفعه هم تیریپ شر بازی میخواستیم بریم تو یه یه
محوطهای بغل مدرسمون که طرح عمرانی و اینا بود، بعد دورش از این حصار فلزیا که
توریهاش لوزی لوزیه (مث جوراب بریتنی تو گیمی مور!! :دی) کشیده بود. بعد یه تیکهاش
یه ذره پاره شده بود و تیکههای این فلزا تیز تیز بود. از اونجایی که همه بچههای ما
مینیاتوری بودن (مینیاتور سایز بزرگ، از اونایی که روی پوسترا میزنن! سنگین وزن
+100 کیلوگرم! :دی) قرار شد من برم از اون لا تو و در رو واسه بقیه وا کنم (حالا
چه کرمی بود که بریم اون تو!). بعد من به زور از اونجا رد شدم و رفتم تو و همین که
خواستم برم طرف در، سه تا سگ اون پشت دیدم که ماشالا، هرکدومشون چهار پنجتا من
بودن و به طور عصبیای پارس میکردن. بعد تا دیدم دارن میان طرف من اومدم از لای
اون توریه رد بشم، یهو قسمتیش که پشتش بود لباسمو جرز داد و همه پشتمو زخم خفن کرد.
به طوری که خون خفن میومد و رفتم پانسمان و اینا کردم و هنوز که هنوزه یه تعدادی
خط ِ موازی پشتم رسم شده که از زیر گردن تا بالای کمرم به صورت افقی افقی قرار
دارن!
این بود گوشهای از حوادث اکشن و بروس ویلیسی که بر ما
گذشت. با تشکر از اسپرینگز خانِم که منو دعوت کرد.
یک تِرَشمتال1 ِ واقعی! حدوداً 16 ساعت پیش،
اولین سینگل از آخرین آلبوم متالیکا2 –مرگ مغناطیسی3- منتشر
شد.
روزی که هرگز نمیآید4 مثل بقیهی بالادهای معروف ِ متالیکا – تک، رو
به تاریکی، به خانه خوش آمدی، نابخشوده، تا فروخوابد و نابخشودهی 52-
چهارمین آهنگ ِ آلبوم هست.
باقی ِرفقا رو مطلع نیستم، ولی اون دسته از کسایی که فَن ِ
درست و درمون ِ متالیکا بودن به اتفاق قبول داشتن که این آهنگ همهجوره بوی متالیکا
میده. حتی میزانبندی و ریفها و افکتهایی که توی این آهنگ استفاده شده همه ترکیبی
از همون شاهکارهای قبلین. قضیه یه جوری شده که اگه دوتا تِرَک میذاشتن جلوی حداقل
من و میگفتن بگو کدومشون ماله متالیکاس و کدومشون نیست 68 درصد اینو انتخاب میکردم!!
به گفتهی بروبچ ِ ویکی، این آهنگ غمگینترین تِرَک ِ این
آلبومه و یه جورایی قراره یادآور ِ آهنگ ِ«تک» باشه که سال 90 برندهی گِرَمی شد.
این آهنگ رو کل رفقا به اتفاق نوشتن و تهیه کنندهی ماجرا
هم مجدداً خود گروه به همراه یه بابایی به اسم ریک روبین بودن. برای اینکه عظمت
رکورد این آهنگ دستتون بیاد لازمه که بدونین رفقا از 12 مارس 2007 تا 11 مِی ِ
2008 داشتن توی لسآنجلس این آهنگو رکورد میکردن!
و بعد عرض کنم خدمتتون که این آهنگ تایم کلیش 7:56 دقیقهاس
و جیمز عزیز از حول و حوش 4:51 بیخیال خوندن میشه!
یه کارگردان خارجی ِ دانمارکی به اسم توماس وینتربرگ توی یه
بیابونی نزدیک لسآنجلس کلیپ این قضیه رو ضبط کرده که هنوز اثری ازش دیده نشده!
و در آخر هم واسه اینکه تو خماری ِ قضیه نمونین میتونین از
اینجا بیتتورنت رو دانلود کنین و بعد از اینجا خود آهنگو با بیتتورنت دیال کنید
و حالشو ببرین! لیریکش هم تو ادامهی مطلبه.
1 Thrash metal 2 Metallica
3 Death Magnetic
4 The Day That Never Comes
5 "One", "Fade to Black", "Welcome Home
(Sanitarium)", "The Unforgiven", "Until it Sleeps" and
"The Unforgiven II"