چیزی که همهی شما نمیدونین چیه...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:57در تاریخ
پنجشنبه 24 مرداد1387 توسط Dark Prince
جوابش رو گرفتم! ادامهی مطلب...
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:31در تاریخ
پنجشنبه 17 مرداد1387 توسط Dark Prince
|
واقعاً این اصغر (سینایی) چه موجودیه. یکی اون یکی هم همین گاتیک مرد! این
دو نفر منبع انرژی مثبتن به خدا. الان حدوداً نیم ساعته که اون موجود اولی
داره پرت و پلا میگه و واقعاً هم خدای روحیهاس این آدم.
(همه اینا رو خودش تنهایی گفته، من هیچی نگفتم! البته خیلی بیشتر از اینا چرت و پرت گفت که خب! اکثرش نمیگنجید!)
- بدبخت ننه بابات. بذار مردی اون جنازههای قبرستون هم از دستت میرن.
- اصلاً تو و کمیل کلاً مشکوک میزدین...
- روضه خونه چی میخواد بگه راستی؟! از کدوم فضیلتت بگه؟! از کدوم محاسنت بگه؟!
- حالا الان بیا جای غصه خوردن متن ختم و هفت و تنظیم کنیم...
- راستی! کی میخواد زیر جسدتو بگیره؟ مرده شوره رو بگووو...
- اگه بفهمه اول میندازتت تو آتیش، حسابی که جزغاله شدی درت میاره... میپیچتت لای پارچه!
- ننه بابات باید بیان توی سیاهی شب چالت کنن که آبروشون نره...
- ولی این آخر عمری دست از معصیت بردار، اون پولای داداشتو باباتو وردار وقف بی بضاعتا کن یه اسم نیک ازت بمونه...
- آها راستی... ببین الان تو 15 درصد احتمال داره گرفته باشی که البته چون
ذاتاً آدم بدشانسی هستی مطمئن باش که گرفتی. (دلداری رو حال میکنین؟! :)))
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:16در تاریخ
پنجشنبه 17 مرداد1387 توسط Dark Prince
|
پست قبلی رو که ارسال کردم دوتا ارسال شد، بعد اولی رو پاک کردم، لینک اینیکی شد نهمی! ولی اون هنوزم هشتمیه و این دهمی، نهمیه!
آدم رفاقتشو سر این چیزا به هم نمیزنه، طرف! حالا چه اینجا رو بخونی یا نخونی، این تنها حرفیه که میتونم بهت بزنم. گفتی انتخاب کن، کردم!! بعد بامبول درآوردی، یا سعی کن با خودت کنار بیای یه جوری یا دور منو خیت (دقیقاً با ت) بکش.
فقط بهتره بدونی که اگه میخواستم مساله رو سر بسته نگه دارم و نذارم چیزی ندونی، خودت خوب میدونی که میتونستم! فقط از این کتابه یارو مودبپور یه چیزی فهمیدم که بعضی وقتا صداقت خیلی خوبه. خود دانی!
پی نوشت: این یلدا آخرش خیلی چرت تموم شد!
پی پی نوشت: آخه به چیه این میشه نظر داد؟!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:35در تاریخ
دوشنبه 14 مرداد1387 توسط Dark Prince
- خدا ازم امتحان گرفت...
- ریدی؟!
- شهریور پاس میکنم!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:13در تاریخ
یکشنبه 6 مرداد1387 توسط Dark Prince
|
فک کن! من تصمیم گرفتم توی سیستم غذا خوردنم تغییر ایجاد کنم. یعنی یه ذره فک کردم دیدم الان قوت غالب من و آت و آشغال داره تشکیل میده. یک سری مواد سرطانزا مث سوسیس و کالباس و فست فود جات و پیتزا و همبرگر و کلی آت و آشغال دیگه.
و بر فرض، اگه توی خونه هم غذا بخورم آشغالترین چیزای ممکن رو میخورم. دائماً ساندویچ (ترجیحاً مرغ یا هرگونه وابستگانش)، هرگونه غذای کبابی-گوشتی (سفید، قرمز)، غذاهای چرب، شکلات (خیلی زیاد، ترجیحاً میلکا و گلکسی)، خامه شکلاتی، ماست پرچرب (14٪ دامداران =P~)، نوشابه (ترجیحاً فانتا) و مخالف با هرگونه غذایی که توش سبزی وجود داشته باشه!
وسط نوشت: من نمک نمیخورم! از بچگی نمک نمیخوردم!
خب، حالا تصمیم گرفتم یه تغییر در سیستم غذا خوردنم ایجاد کنم و در غیر این صورت هم سرطان میگیرم، هم دیابت، هم چربی خون و هم سکتهی قلبی و ایدز (!!!). چاق و بد هیکل هم میشم، یعنی احساس میکنم یک مقدار کوچیکی داره این جلوی شیکمم داره بزرگ میشه (حدوداً یک بند انگشت، و این خیلی بده!).
یعنی من حس میکنم دارم خودمو دستی دستی بدبخت میکنم و بنابرین زین پس من میخوام برنامهی غذاییم رو تبدیل به یه برنامهی ایدهآل بکنم و کلاً آت و آشغال رو به کلی (دقت کنید، به کلی!9) از زندگیم حذف کنم!
شما هم این کارا رو بکنین... من که نمیتونم ولی شاید شماها بتونین!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:2در تاریخ
جمعه 4 مرداد1387 توسط Dark Prince
|