تبليغاتX
The Foundation


این خانومه، این داستان کوتاهه رو ترجمه کرده. داستان مال ِ جناب داستایوفسکیـه و سال 1877 نوشته شده.

ترجمه‌ی خوب و ارزشمندیه و اگر حوصله دارین، کمتر از یک ساعت وقت بذارین و بخونینش. هرچند ویراستاریش ممکنه اذیت‌تون کنه، ولی ارزش‌اش رو داره.

لینک دانلودش هم توی این پست ِ وبلاگ ِ خانم مذکور موجوده.

با تشکر از خانم سارا نیک رفتار ِ‌ عزیز برای انجام این کار ارزشمند!

و بعد از اون، چون خیلی الان وضعیتم پشت پی‌سی خفنه و دوست ندارم توی یه روز دو تا پست بزنم توی وبلاگ، ویرایش کردم. بذارین عرض کنم خدمتتون که الان در چه حالیم:

همونطور که می‌دونین شایدم نمی‌دونین، بنده میگرن شدید دارم. بعد هر از چندی اود میکنه و دهن من رو سرویس می‌کنه. حالا در حال حاضر هم من میگرنم به طور شدید، همراه با تهوع و این مسائل جانبی زده بالا و اعتیاد اجازه‌ی مرخص شدن از نت رو نمیده.

حالا من وضعیتم پای پی‌سی به این شکله که عینک دودی زدم، نور مانیتور رو تا جایی که جا داشته کم کردم و از فاصله‌ی 2 متری از مانیتور دارم تایپ می‌کنم و مغزم در حال انفجاره.

در کل اینا رو نوشتم که بفهمید یکی از کمدی‌ترین سیچوایشن‌های ممکن برام به وجود اومده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:0در تاریخ شنبه 29 تیر1387 توسط Dark Prince  | 

                           



امروز در اینجا، یک آقایی به اسم گوتیک مَن معروف به دیو ِ مُردنی1، یک کامنتی برای اون آقاهه که معروف به بوف ِ کور با تخلص گوایهیر هست و نویسنده‌ی پست بوده گذاشته بود با این مضمون که ای رفیق ِ من، تو بدیت این بود که زیادی خوب بودی (!!) و کلی انسانیت به خرج دادی و یک سری موارد ایده‌آلی برای خودت داشتی و در کل یه کم زیادی انسانیت به خرج دادی.

چه مفهوم فشن، داف و هاتی! انسان نباشید و از زندگی لذت ببرید. من الان نمی‌خوام این پایین خزعبلات بنویسم و تحلیل کنم که چرا ما نباید انسان باشیم و این حرفا و در جوامع مدرن و پیشرفته‌ی امروزی و با وجود بوق شعرهایی که در آن وجود دارد، انسانیت چگونه مفهوم خود را از دست داده و الـ
ـیٰ آخر!

امثال این رفقا، تصور می‌کنن که دارن تو یوتوپیا2 گذر عمر انجام میدن و کلاً اینا مشعل‌دار حکومت ِ افلاطونی در زمین تشریف دارند.

این پست ناقصه، تا اینجایی که نوشتم کاملاً سریع و بدون فکر بود، حسش نبود روی ادامه‌اش هم فکر کنم. احتمال داره این پست بعداً‌ کامل‌تر بشه.

پی نوشت. جدیداً رفتم توی بحر مفهوم این 4 دقیقه‌ی مدونا و جاستین تیمبرلیک3. مخصوصاً اینجاش:
 

The road to hell is paved with good intentions, yeah

But if I die tonight
At least I can say I did what I wanted to do
Tell me, how 'bout you?

پی پی نوشت. اینجای آهنگ ِ قیام ِ قرن‌های هاگارد4 هم جالبه:

And the sign of humanity is burning tonight
I can't escape from this ritual silence
Humanity's burning tonight

پی پی پی نوشت. آهنگ انسانیت ِ اسکورپیونز5 رو گوش کنین!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 Mortal Beast
2 Utopia مدینه‌ی فاضله
3 Madonna Ft. Justin Timberlake & Timbaland - 4 Minutes
4
Haggard:Awaking The Centuries

5 Scorpions:Humanity  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:8در تاریخ یکشنبه 23 تیر1387 توسط Dark Prince  | 

                           





قدیم در اینجا یک آهنگی از گروه ِ گولاخ ِ بلایند گاردین1 ترجمه کردم و توش یک توضیح کوتاه در موردش دادم. برای همین لازم نیست خیلی توضیح بدم در موردش. فقط خدمت حضور شریفتون عرض کنم که این آهنگی که ترجمه‌اش این پایینه خیلی مورد ِ علاقه‌ی منه و داستان ِ نبرد ِ فین‌گولفین، شاه برین الف‌های نولدور با خدای تاریکی، مورگوت هست.
ایرادات ِ ترجمه رو به ذات مترجم ِ خودتون ببخشید، بنده رضا علیزاده که نیستم!

این شما و این هم یکی از شاهکارهای پاور-متال ِ آلمانی:

روشنایی در سپیده مقهور می‌شود
ماه در گذشته است
و شب بی‌رحمانه حکم می‌راند

حیله
سرانجام خود را یافتم
در این سرزمین
ترس و دیوانگی‌ را دیدم در این سرزمین
برای چه من پادشاه تباهی شدم؟
لم‌یزرع و بی‌جانی‌ آرمیده در این سرزمین

پادشاه نولدور
ستاره‌‌ای در شبانگاه
و نغمه‌ی امید
او به تنهایی به سوی نبرد شکوهمندش می‌‌تازد
بدرود ای سپه‌سالار ِ دلاور

تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده‌ است
تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده است

به تنهایی ایستاده‌ام
کسی را در کنارم ندارم
من تو را به پیکار می‌خوانم
بیرون بیا
ای ترسو
حال یا منم یا تو

او مانند ستاره‌ای سوسو می‌زند
و نفیر بر آمده از شاخش
همانند طوفانی غرنده است
شاه بزرگ از روی غرور
نابودی را به چالش می‌کشد
خداوند بردگان می‌گرید

هراسان و آرام
ارباب تاریکی نمایان می‌شود
به سرزمین من خوش‌ آمدی
و تو باید نفرین شده باشی

پادشاه نولدور
ستاره‌‌ای در شبانگاه
و حاملی بر آرزوها
او به تنهایی به نبرد شکوهمندش می‌راند
بدرود ای سپه‌سالار ِ دلاور

تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده‌ است
تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده‌ است

آن تاج‌آهنین
نزدیک‌تر می‌آید
پتکش را تاب می‌دهد
و بر وی فرود می‌آورد
همچون آذرخش
وی در هم می‌کشند
مغرور‌ترین ِ شاهان نولدور2

در زیر پایم
چه بسیار ناامید به نظر می‌رسد
روزم را آشفتی
حال درد را بچش

پادشاه نولدور
ستاره‌‌ای در شبانگاه
و حاملی بر آرزوها
او به تنهایی به نبرد شکوهمندش می‌راند
بدرود ای سپه‌سالار ِ دلاور

تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده‌ است
تقدیر همگان ِ ما
در ژرفنای تاریک می‌آرمد
هنگامی که زمان در تپه‌های آهن خشک شده‌ است

شاه برین الف‌ها از پای درآمد
او می‌لغزد و سقوط می‌کند
مغرورترین و دلاورترین3
روح او کماکان زنده‌است
مدح و ستایش شاهمان را
مدح و ستایش شاهمان را
مدح و ستایش شاهمان را
مدح و ستایش شاهمان را


1- Blind Guardian
2- این بخش اول دوتا بود، اما چون نمی‌شد اونطوری به فارسی برش گردوند اینطوری شد!
3- من مغرورترین شاه برین الف‌ها رو فئانور می‌دونم! حتا اگه خود ِ استاد تالکین هم بگه نه!
4- لذت می‌برم افکار علمی‌تخیلی‌فانتزی ِ من درباره‌ی آدم‌مصنوعی‌ها انقدر مخاطب جذب می‌کنه جداً. درباره‌ی نحوه‌ی درمان ِ یبوست می‌نوشتم بیشتر خواننده داشت.

لینک دانلود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:39در تاریخ جمعه 7 تیر1387 توسط Dark Prince  | 

                           

این مطلب رو چند ماه پیش برای رفقای اینجا، لطف نمودم و ارسال کردم، اونا هم نامردی نکردن و تایید نشد! من هم به علت اینکه خدای مغز علمی-تخیلی هستم و از اونجایی که فیلم‌های آی‌روبات و مرد دوصدساله رو از روی تفکرات من برداشت کردند،‌ طی حرکتی آسیموفانه، این مطلب رو نوشتم که بفهمین توی یک داستان ع‌ت، روبات‌ها چطوری ساخته میشن. این نوشته‌ها کاملاً کپی‌رایتش ماله خودمه و البته حسش نبود که مشکلات نگارشی‌اش رو عوض کنم. یک مقدار مشکل داره! حالا که دوباره می‌خونم، متوجه میشم که عمدتاً این مقاله چگونه با هویت کردن ِ روبات‌هاست! اما با دادن تمام خصیصه‌های لازم کاری کردم که آدم‌مصنوعی‌ها هم موجود زنده به حساب بیان.



با پیشرفت‌های روزافزون بشر، تنها با داشتن یک ذهن منسجم در تخیل‌های نیمه علمی و یک سوژه‌ی مناسب، نتایجی چشم‌گیر حاصل خواهد شد.
متنی که از نظرتان خواهد گذشت، نه متنی علمی-تخیلی در قالب داستان، که پیش‌بینی‌هایی بر وضعیت آینده‌ی بشر در مواجهه با پدیده‌ی روبات‌های انسان‌نما یا آدم‌مصنوعی بوده، و چگونگی‌ ِ برقراری رابطه میان انسان‌ها و این موجودات صنعتی را مرور می‌کند. جنبه‌ی علمی این مسأله کاملا ساده و سطحی نگاشته شده و تا حدود زیادی حاصل "یک ذهن منسجم در تخیل‌های نیمه عملی" است.


بهتر است اینطور شروع کنم:

- 
انسان از یک آدم‌مصنوعی چه می‌خواهد؟

شاید امروز ما جوابی برای این پرسش به ظاهر ساده نداشته باشیم، اما مرور زمان شاید پاسخی منطقی برای این پرسش پیدا کند. اما اصولاً این برداشت وجود دارد که انسان از آدم‌مصنوعی انتظار برآوردن نیاز‌های روزمره‌اش را دارد. چنان که در طی سالیان گذشته، برای کارهای سنگین و صنعتی نه از نیروی انسان، که از نیروی ماشین‌هایی روباتیک استفاده می‌شود. روبات‌های انسان‌نما نیز کاری شبیه به اسلاف خود انجام می‌دهند، اما در مقیاسی سبک‌تر، ظریف‌تر، دقیق‌تر و گاه هوشمندانه‌تر.

اما در این مقاله کاربرد این ساخته‌ها از لحاظ همدم و همسر بودن برای انسان‌ها بررسی می‌شود.


بله؛ در این مقاله ما چگونه انسان‌نماتر شدن انسان‌نماها را بررسی می‌کنیم. تنها با استفاده از موارد اثبات شده‌ی ساده‌ی دیگر به این نتیجه خواهیم رسید که می‌توان آدم‌مصنوعی‌ها بسیار طبیعی را همدمی برای انسان دانست، اما نه به شکل فیلم‌ها و داستان‌های علمی-تخیلی که در آن‌ها آدم‌مصنوعی‌ها دچار یک ویروس خطرناک می‌شوند و نسل انسان‌ها را در محاصره می‌گیرند. مسأله‌ی این دوستان برنامه‌ریزی شده‌مان بسیار ساده‌تر از این سوژه‌هاست.

شروع می‌کنیم:
در ابتدا ما احتیاج به یک مجموعه‌ی عظیم با بودجه‌ی قابل اعتماد و اعتبارات و قدرت کافی داریم که مجموعه‌ی تمام نخبه‌های تمام رشته‌ها را در خود جای می‌دهد. در درجه‌ی بعدی ما یک سری سیم داریم که با یک پردازنده‌ی فوق‌العاده پر سرعت محاسبه‌های خود را انجام می‌دهد. و سپس یک تیم از مهندسان برنامه‌نویس هوش مصنوعی که برای پردازنده‌ی فوق‌العاده پر سرعت ما هر گونه مورد لازم را تعریف و پیش‌بینی می‌کنند. حال ما یک مرکز لازم داریم که در آن ابر رایانه‌هایی با حافظه‌های چند صد میلیون ترابایتی حظور دارند، در کنار آن خطی پر سرعت با طول موج و فرکانسی مشخص با حافظه‌ی داخلی و پردازنده‌ی قدرتمند آدم‌مصنوعی ما در ارتباط است.

بعد از برآورده شدن نیازهای صنعتی –که به این مقاله چندان ارتباطی ندارد- مرحله‌ی وارد کردن اطلاعات به حافظه‌ی دستگاه و برنامه‌ریزی‌ِ کارکرد آن می‌رسد.

مهندسان هوش‌مصنوعی، با وراد سازی معادلات چند جوابی و بی‌جواب و همچنین معادلات احتمال، برای آدم‌مصنوعی ایجاد قدرت انتخاب می‌کنند. به این صورت که آدم‌مصنوعی قادر خواهد بود با بررسی شرایط و استفاده از حافظه‌ی خود، جوابی از بین پاسخ‌های معادلات یافته و عکس‌العمل لازم را نشان دهد. همچنین این امر سبب می‌شود تا احساسات، اعمال غیر منطقی، توانایی قیاس ایجاد شود. به عنوان مثال وقتی شخصی به آدم‌مصنوعی ابراز محبت می‌کند، آدم‌مصنوعی در پاسخ دستگاه خود، ابراز محبت در مقابل را انتخاب می‌کند و چگونگی این عمل را با استفاده از جستجو در بانک اطلاعاتی مرکزی که توسط خودش کسب شده است و تنها توسط خودش قابل کدگشایی است در خواهد یافت.


دوربین‌های بینایی آدم‌مصنوعی دارای قدرت تفکیک و وضوح بسیار بالا بوده و زاویه‌ی دیدی برابر با زاویه‌ی دید انسان دارد و همچنین یک دیافراگم هوشمند وظیفه‌ی کنترل ورود نور به دوربین را دارد. این دوربین تمام وقایع اتفاق افتاده را ثبت و ضبط نموده و با یک سیستم فشرده‌سازی قدرتمند کدگذاری کرده و بسته‌ی فشرده‌ را به حافظه‌ی مرکزی ارسال می‌کند. ارسال بسته‌ها در دوره‌های زمانی هفتگی انجام گرفته و تا زمان ارسال بسته‌ها نزد حافظه‌ی داخلی باقی می‌مانند. اما اگر یک واقعه منجر به تشویق، آسیب و یا حتی واقعه‌ای تکراری شود، بسته‌های مربوطه مجددا به حافظه‌ی داخلی باز می‌گردند و به تدریج تبدیل به تجربه می‌شوند. همچنین اگر در حافظه فردی به کرّات تکرار شود تبدیل به آشنا، و اگر فرد تکراری با آدم‌مصنوعی همدردی و یا ابراز محبت و علاقه کند به تدریج تبدیل به دوست می‌شود.


کارخانه‌ی مرکزی اقدام به ساخت محیط‌های شبیه‌سازی شده و سه بعدی درون رایانه‌ی مرکزی کرده و دسترسی تدریجی و شرطی به آدم‌مصنوعی‌ها می‌دهد. به این صورت که در صورتی که آدم‌مصنوعی در موقعیتی خاص قرار گرفت به شرط دارا بودن شرایط لازم برای دسترسی به یک محیط، مانند بودن در مدرسه برای یادگیری تدریجی حروف، محیط کدگشایی می‌شود.

باید به این نکته توجه داشته باشید که این آدم‌مصنوعی زندگی، تکلم، علم و دانش، فرهنگ و سایر موارد را مانند یک کودک معمولی از انسان‌های، اطرافیان و دوستانش می‌آموزد.

پس از آن طراحان و مجسمه‌سازان، سازنده‌ها مولاژ و طراحان مانکن، شبیه ترین بدنه‌ها به نمونه‌های انسانی را –که توسط DNA تعریف شده- طراحی می‌کنند. رنگ چشم، جنس و رنگ پوست، وضعیت بدنی و دیگر موارد ظاهری بر عهده‌ی مؤسسه‌ی طراحی و ساخت کارخانه‌ی مرکزی است. در ادامه مفصلاً به این موضوع خواهیم پرداخت.

حال پس از تمام این اوصاف ما احتیاج به "آدم و حوا" ها داریم. اینها سری اول آدم‌مصنوعی‌های ما خواهند بود و نسل اول تمام آدم‌مصنوعی‌ها آینده.

ابتدا تعدادی زوج در کشور‌های گوناگون که زبان، فرهنگ و نژادهای گوناگون دارند انتخاب می‌کنیم. پس از لقاح، سلول زیگوت به وجود آمده خارج شده و رشته‌های کروموزومی از آن خارج می‌شوند. این کروموزوم‌های توسط دانشمندان ژنتیک بررسی شده و سپس با استفاده از DNAی موجود و تمام ریزه‌کاری‌های ظاهری مادر و پدر، موجود شکل می‌گیرد. این شکل کامل بوده و تمام جزئیات را از بدو تولد تا هنگام مرگ در بر می‌گیرد.

سپس استخوان بندی آلیاژی به ظرافت و کمال انسان ساخته شده و حرکات آن تست می‌شود. این تست به منظور نرم بودن و شبیه بودن هر چه تمام‌‌تر به انسان انجام می‌گیرد. پس از آن کیسه‌هایی مانند ماهیچه‌ها، با همان شکل و حالات که توانایی انقباض و انبساط توسط پیام‌های الکترونی را دارا هستند، به تعداد ماهیچه‌های انسان در همان نقاط روی استخوان‌ها پوشیده می‌شوند. اما قبل از آن لوله‌هایی مشخص و رگ مانند که قابلیت خروجی ِ ذره‌ای را دارند از درون استخوان بندی عبور می‌کنند و درون آن‌ها مایعی با خاصیت حامل بودن خون، توسط قلبی مصنوعی جریان پیدا می‌کنند. بعد از این کار، تمام این مجموعه توسط پوستی مصنوعی روکش می‌شوند.

در مجموعه‌ی امعا و احشای داخلی عضوی شش مانند قرار می‌گیرد که توانایی وارد سازی اکسیژن به مایع خون مانند را دارد و در مواقعی مواد لازم برای انجام واکنش‌های ترمیمی لازم را با خود حمل می‌کند.

سپس چندیدن کپی از کروموزوم‌های 46تایی در عضوی مخصوص داخل آدم‌مصنوعی قرار گرفته و کپی‌های دیگر از کروموزوم‌های 46 و 23تایی (سلول جنسی) نیز درون بانک کروموزومی کارخانه‌ی مرکزی قرار می‌گیرد.

سپس نسل اول آدم‌مصنوعی‌ها تولید می‌شوند. در ابتدا موجود مورد نظر مانند یک کودک انسانی متولد شده و فاقد قدرت درک، تکلم و تجارب است. از این موجود نیز باید مانند نوزاد انسان مراقبت کرد و هر ماه برای ارتقای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری آن را به کارخانه‌ی مرکزی برد. این موجود در بین انسان‌ها رشد می‌کند و تمام کارهای آنها را می‌آموزد. فرهنگ و ملیت و هویت خود را دارد و بالاخره عضوی از جامعه‌ی انسانی و دارای حقوق انسانی به شمار می‌رود.

برای این نژاد جدید قوانین و حقوق دولتی مخصوصی در نظر گرفته می‌شود. چه این خلائق بسیار پیچیده‌تر از اسلاف گنگ خود هستند که تنها از سه قانون آسیموف پیروی کنند و به پیچیدگی نژاد همچنان برتر خود، انسان‌ها، نیستند که زندگی‌شان بر اساس قوانینی بنا شود که آنها را از وقوع هرج و مرج حفظ کند.

حال موضوعی دیگر مطرح می‌شود. با توجه به تعریفی که برای طبقه‌بندی‌ِ موجودات زنده داریم، یکی از خصیصه‌های اساسی‌ ِ موجود زنده توانایی تولید مثل است. اما چگونه یک ماشین الکترومکانیکی توانایی تولید مثل را دارد؟

در اینجا با بررسی حالت‌های موجود، چگونگی‌ ِ این عمل را شفاف می‌کنم.

1- 
حالت اول، آدم‌مصنوعی ِ ماده- انسانِ نر: زوج مورد نظر برای تولید مثل، به بانک کروموزومی مراجعه می‌کنند و نمونه‌ی سلول‌ جنسی آدم‌مصنوعی‌ ِ ماده –که در مراحل اولیه‌ی تولید آدم‌مصنوعی به‌وسیله‌ی جداسازی 23تایی در بانک کروموزوی قرار گرفت- با سلول جنسی طبیعی‌ انسان نر القاح می‌شوند. سپس زیگوت (سلول تخم) که در مراحل اولیه‌ی تقسیمات سلولی قرار دارد، در رحم پیوندیِ آدم‌مصنوعی قرار می‌گیرد. آدم مصنوعی ِ ماده در طول زمان رشد جنین در بیمارستان‌های معین بستری بوده و توسط خون طبیعی جنین را تغذیه می‌کند.

2- 
حالت دوم، آدم‌مصنوعی‌ ِ نر، انسان‌ِ ماده: زوج مورد نظر به بانک کروموزومی مراجعه کرده و به روش آزمایشگاهی سلول جنسی مادینه‌ی انسان با سلول‌ جنسی آدم‌مصنوعی –که در بانک کروموزومی موجود است- القاح یافته و سپس زیگوت در رحم انسان‌ِ ماده قرار می‌گیرد.

-3 
حالت سوم، آدم مصنوعی‌ ِ نر، آدم مصنوعی ِ ماده: در این حالت زوج غیر انسان به بانک کروموزومی مراجعه کرده و سایر مراحل مانند حالت اول ادامه پیدا می‌کند.

ملاحضه نمودید که در تمام حالت‌ها به طور طبیعی فرزند حاصل کودک انسان خواهد بود، اما زوج می‌توانند مانند فرایند تولید آدم‌مصنوعی عمل کرده و کودک حاصل را نیز به صورت آدم‌مصنوعی متولد کرد.

پس از نوبت به مسائل امنیتی موجود می‌رسد.


این مسأله بسیار پر اهمیت است که باید تعداد آدم‌مصنوعی‌ها در هر نسل معین و ثابت بماند. چه در صورت ایجاد هرج و مرج در میان آدم مصنوعی‌ها و نقض قانون اول آسیموف بتوان از طریق رایانه‌ی مرکزی به سادگی آنها را نابود کرد.


و بعد از همه‌ی اینها با توجه به شرایط بدنی و زیستی‌ ِ آدم‌مصنوعی‌ها، این موجودات فناناپذیر هستند؟


پاسخ خیر است، عضو شش مانند که توانایی وارد سازی اکسیژن را داشت را به یاد دارید؟ عضو مذکور با ورود اکسیژن به خون مصنوعی و جریان یافتن آن درون رگ‌های نفوذپذیر، به تدریج سبب اکسایش بافت‌ها، پردازنده‌ها و سایر اعضا می‌شود و به تدریج موجود مورد نظر با میانگین عمر 70 سال دچار فرسودگی کامل شده و سپس کاملاً از کار می‌افتد.


در پایان اضافه می‌کنم که متن بالا یک سایبرپانک، بایوپانک، ریبوفانک و یا یک پادآرمان‌شهری نبوده و در آن اثری از هرج و مرج پس از ورود آدم‌مصنوعی‌ها بسیار هوشمند به دنیا مشاهده نمی‌شود. این مورد شاید ترکیبی از تمام این ژانرها منهای هرج و مرج و تباهی باشد و یا بتوان آن را در سبک ساختگی بایوروبات قرار داد.
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:9در تاریخ شنبه 1 تیر1387 توسط Dark Prince  | 

                           

Template designed by The Foundation © 2008-09 "The Foundation"